رباعی شمارهٔ 839
Toggle stanza 1هر جا به جهان تخم وفا برکارند
11
هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما میآ رند
22
هرجا ز طرب ساز نی بردارند
آن شادی ماست آن خود پندارند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
چندانکه نه جای آشتی بگذارند
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 18
تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 38
بعضی به صفات حیدر کرارند
بعضی دیگر ز زخم تو بیمارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 587
پیران خرابات غمت بسیارند
چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 594
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

