غزل شمارهٔ 3185

Toggle stanza 1
عزیزی و کریم و لطف داری
1
عزیزی و کریم و لطف داری
ولیکن دور شو، چون هوشیاری
2
نشاید عاشقان را یار هشیار
ز هشیاران نیاید هیچ یاری
3
مرا یکدم چو ساقی کم دهد می
بگیرم دامن او را به زاری
4
صراحی‌وار خون گریم به پیشش
بجوشم همچو می در بی‌قراری
5
که از اندیشه بیزارم، بده می
مرا تا کی به اندیشه سپاری؟!
6
چه حیله سازم ای ساقی؟! چه حیله؟!
که حیله آفرین و حیله‌کاری
7
به حجت هر دمم بیرون فرستی
که بس باغیرتی و تنگ باری
8
برون و اندرون و جام و می نیست
ولیکن در سخن اینست جاری
9
قفی یا ناقتی هذا مناخ
ولا تسرین من هذاالدیار
10
فدیت‌العشق ما احلی هواه
تقطع فی هواه اختیاری
11
فلا تشغلنی یا ساقی بلهو
واسکرنی بکاسات کبار
12
ایا بدرالتمام اطلع علینا
بحق العشق اسمع، لاتمار
13
وخلصنی من‌الدنیا واسکر
فلا ادری یمینی من یساری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 35

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور