غزل شمارهٔ 3186
شاعر: رومی
Toggle stanza 1بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
11
بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
که تو رو تازه از اصل اصولی
22
خیالی گول گیری گر بیاید
چنین داند که تو مغرور و گولی
33
به زخم سیلیش از دل برون کن
که تا عبرت بگیرد هر فضولی
44
خیال بد رسول دیو باشد
تو او را توبهای ده از رسولی
55
خیالی در تو آویزد، بیفتی
ترا وهمی پژولاند، پژولی
66
خیالی هست چون خورشید روشن
خیالی چون شب تاریک لولی
77
اگر مردانه گوش او بمالی
ترا کافر کند وهم حلولی
88
برای تو مهان در انتظارند
سبکتر رو، چرا در مول مولی؟
99
خیالات اتتکم کالخیول
فدسوها ثقاتی! فیالسقول
1010
خیالات مضلات کذاب
لحاها الله ربی بالافول
1111
فطوبی للذی یعلو علاه
و یقطع عرقها قبلالحصول
1212
الهی قدیمی علی
صفیالقلب من غشالغلول
1313
علیالله بیان ما نظمنا
مفاعیلن مفاعیلن فعولی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

