غزل شمارهٔ 778
شاعر: عطار
Toggle stanza 1درآمد دوش دلدارم به یاری
درآمد دوش دلدارم به یاری
مرا گفتا بگو تا در چه کاری
حرامت باد اگر بی ما زمانی
برآوردی دمی یا می برآری
چو با ما میتوانی بود هر شب
روا نبود که بی ما شب گذاری
چو با ما غمگساری میتوان کرد
چرا با دیگری غم می گساری
خوشی با دشمن ما در نشستی
نباشد این دلیل دوستداری
بدان میداریم کز عزت خویش
تو را در خاک اندازم به خواری
به تنهاییت بگذارم که تا تو
بمانی تا ابد در بیقراری
چو بشنیدم ز جانان این سخنها
بدو گفتم که دست از جمله داری
ولیکن چون تو یار غمگنانی
مرا از ننگ من برهان به یاری
که گر عطار در هستی بماند
برو گریند عالمیان به زاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
زهی رویت شکفته لاله زاری
در حسن ترا گل پرده داری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925
کیم من بیدلی بی اعتباری
غریبی بی نصیبی خاکساری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936
برو زاهد به امیدی که داری
که دارم همچو تو امیدواری
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و نشاط و عیش آری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2665
به تن این جا به باطن در چه کاری
شکاری میکنی یا تو شکاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2666
اگر یار مرا از من برآری
من او گشتم بگو با او چه داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2686
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و وصال و عیش آری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و شراب و عیش آری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2688
منم غرقه درون جوی باری
نهانم میخلد در آب خاری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2689
چو عشق آمد که جان با من سپاری
چرا زوتر نگویی کآری آری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2690
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

