غزل شمارهٔ 774

Toggle stanza 1
تورا گر نیست با من هیچ کاری
1

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

2

منت پیوسته خواهم بود غمخوار

توم گرچه نباشی غمگساری

3

ز حل و عقد عشق ملک رویت

ندارم حاصلی جز انتظاری

4

بر امید رخ چون آفتابت

چو سایه می‌گذارم روزگاری

5

دلم را تا تو خواهی بود باقی

نخواهد بود یک ساعت قراری

6

دلا گر سر عشقت اختیار است

شوی در راه او بی اختیاری

7

اگر خود را سر مویی شماری

سر مویی نیایی در شماری

8

اگر خود را ز فرعونی ندانی

ز فرعونی تمامت خاکساری

9

جهان پر آفتاب است و تو سایه

نیابی جز فنا اینجا حصاری

10

که اگر در آفتاب آیی تو یکدم

برآرد از تو آن یک دم دماری

11

چه گردی گرد این دریای اعظم

که جایی غرقه گردی زار زاری

12

اگر موجی ازین دریا برآید

نماند صورت و صورت نگاری

13

ز دریا چند گویی چون ندیدی

ازین دریا به جز پر خون کناری

14

تو معذوری که پشمین دیده‌ای شیر

ندیدی هیچ شیر مرغزاری

15

اگر روزی ببینی جنگ شیران

ز فای فخر سازی عین عاری

16

برو چندین چه گردی گرد این راه

که چشمت کور گردد از غباری

17

به چشم خود برو پیری طلب کن

که تو ننگی شوی بی نامداری

18

چو نتوانی که سلطان باشی ای دوست

ز خدمتکار سلطان باش باری

19

اگر نرسد تو را تخت و وزارت

به سگبانی او بر ساز کاری

20

به هر نوعی که باشی آن او باش

چو بودی آن او چه گل چه خاری

21

اگر تو یاد گیری حرف عطار

بست این باد دایم یادگاری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و نشاط و عیش آری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2665

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2666

اگر یار مرا از من برآری

من او گشتم بگو با او چه داری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2686

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و وصال و عیش آری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2687

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و شراب و عیش آری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2688

منم غرقه درون جوی باری

نهانم می‌خلد در آب خاری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2689

چو عشق آمد که جان با من سپاری

چرا زوتر نگویی کآری آری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2690

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور