غزل شمارهٔ 390

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش
1

کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش

هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش

2

تو هم ز بتکده آیی و طواف کعبه کنی

اگر نقاب گشایم ز حسن طینت خویش

3

همه ز عاقبت اندیش اند سرگردان

من این فریب نخوردم ز عقل دور اندیش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عبدالله جعفر را در عهد معاویه از خزانه بیت المال هر سال هزار درم می دادند، چون نوبت به یزید رسید آن را به پنج هزار درم رسانید ملامتش کردند که این حقوق همه مسلمانان است چرا به یک کس می دهی؟

گفت: من این را به همه محتاجان اهل مدینه می دهم زیرا که وی هیچ از ارباب حاجات دریغ نمی دارد، و پنهان از وی کسی را همراه وی به مدینه فرستادند، و در مدت یک ماه همه را صرف کرد، چنانچه به قرض محتاج شد.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 8

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 187

به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 15

دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش

که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 290

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور

به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 75

دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338

به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش

نظر دریغ مدار از مسافر درویش

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 43

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

که من به پای نسیم سحر روم ازخویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5023

به اختیار تو در باختم ارادت خویش

کنون به لطف تو مستغنیم من درویش

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 323

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور