غزل شمارهٔ 391

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: مش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
1

ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش

سزد که خون شهیدان تراود از قلمش

2

کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملک

که من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش

3

چگونه جور به عنوان لطف بنویسد

اگر نبرده ملک پی به لذت ستمش

4

مرا زیارت دیری به کفر شهرت داد

که می روند ملایک به طاعت صنمش

5

به صید مرغ دلم بازد آن صنم که به رشک

ز دانه گه بربایند طایر حرمش

6

نهشت زنده کسی را ز غم کنون، وقتیست

که باز روح شهیدان شود شهید غمش

7

مباد باعث بیگانگی شود عرفی

مگو که نیست مرا تاب لطف دم به دمش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور