غزل شمارهٔ 391
Poet: Urfi
Toggle stanza 1ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
سزد که خون شهیدان تراود از قلمش
کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملک
که من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش
چگونه جور به عنوان لطف بنویسد
اگر نبرده ملک پی به لذت ستمش
مرا زیارت دیری به کفر شهرت داد
که می روند ملایک به طاعت صنمش
به صید مرغ دلم بازد آن صنم که به رشک
ز دانه گه بربایند طایر حرمش
نهشت زنده کسی را ز غم کنون، وقتیست
که باز روح شهیدان شود شهید غمش
مباد باعث بیگانگی شود عرفی
مگو که نیست مرا تاب لطف دم به دمش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e Ashʿarغزلیاتغزل شمارهٔ 1182
ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
به خامه راست نیاید شکایت ستمش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e Ashʿarغزلیاتغزل شمارهٔ 1183
بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
دگر ز فتنه چه بر سر نوشته تا قلمش
Naziri NishapuriDivan-e Ashʿarغزلیاتغزل شمارهٔ 341
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

