غزل شمارهٔ 1182
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
غریب تا نشماری ز غایت کرمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
ولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش
به تشنگان بیابان بحر باز رسان
که آب خضر نیابی ز رشحه قلمش
طراز زر نبود زیب جامه عشاق
بر آستین بود از داغ عاشقی علمش
ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلق
به جای نقل جگر می دهند دمبدمش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
سزد که خون شهیدان تراود از قلمش
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 391
بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
دگر ز فتنه چه بر سر نوشته تا قلمش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 341
ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
به خامه راست نیاید شکایت ستمش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1183
Sources
Persian text source: Ganjoor

