غزل شمارهٔ 323

Toggle stanza 1
به اختیار تو در باختم ارادت خویش
1

به اختیار تو در باختم ارادت خویش

کنون به لطف تو مستغنیم من درویش

2

نمی توان دل یک ذره بی جراحت یافت

ز ابروی تو که تیری خطا نکرد از کیش

3

ز صد هزار یکی با تو ره به سر نبریم

تو لاابالی و خودرای و ما صلاح اندیش

4

به غمزه گو به تأمل قیامت انگیزد

هنوز می چکدش خون خلقی از سر نیش

5

کرشمه ات که بجز داغ بر جگر ننهد

غنیمت است که گاهی بخاردم دل ریش

6

ز تن چگونه به راحت برون رود جانم

خیال گردش چشمت نمی رود از پیش

7

ز چاشنی و حلاوت نمی کنم سیرم

غمت که هست کم او فزون‌تر از هر بیش

8

همین که رای تو دیدم، پی تو گردیدم

ز شوق عشق تو غافل شدم ز مذهب و کیش

9

دگر نماند سر خانمان «نظیری» را

که آشنای تو بیگانه می‌شود از خویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عبدالله جعفر را در عهد معاویه از خزانه بیت المال هر سال هزار درم می دادند، چون نوبت به یزید رسید آن را به پنج هزار درم رسانید ملامتش کردند که این حقوق همه مسلمانان است چرا به یک کس می دهی؟

گفت: من این را به همه محتاجان اهل مدینه می دهم زیرا که وی هیچ از ارباب حاجات دریغ نمی دارد، و پنهان از وی کسی را همراه وی به مدینه فرستادند، و در مدت یک ماه همه را صرف کرد، چنانچه به قرض محتاج شد.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 8

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 187

به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 15

دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش

که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 290

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور

به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 75

دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 338

به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش

نظر دریغ مدار از مسافر درویش

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 43

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

که من به پای نسیم سحر روم ازخویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5023

کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش

هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 390

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور