غزل شمارهٔ 21
Toggle stanza 1تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
تا تیز کرده ای به سیاست نگاه را
صد منت است بر دل عاشق گناه را
ای روی غم سیاه که از شرم گریه ام
بر پشت پا دوخته چشم سیاه را
تلخی به عیش او نرساند ملال من
از ماتم گدا چه زیان عید شاه را
هر گه فتاد رهم به صحرای معرفت
با برق در معامله دیدم گیاه را
فردا به خلق تا بنمایم عطای دوست
ثابت کنم به خویش، دو عالم گناه را
عرفی طمع مدار مدارا ز خوی دوست
در دل نگاه دار سرآسیمه آه را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
جوید برای خفتن خود خوابگاه را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
آن روی بین که حسن بپوشید ماه را
وآن دام زلف و دانهٔ خال سیاه را
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 3 - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
از باده چون کند عرق آلود ماه را
در چشم آفتاب بسوزد نگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 733
رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
ریزش سفید می کند ابر سیاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 735
رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
کردم به آه همچو کف دست راه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 736
نور تو وانمود سپید و سیاه را
دریا و کوه و دشت و در و مهر و ماه را
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 40
هرگه رقم کنم به تو عذر گناه را
ریزم چو خامه از مژه خون سیاه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
از چاه غبغبش به درآورده ماه را
بر ماه، عقرب سیهش بسته راه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

