Toggle stanza 1
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
1

گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست

کسی که کشته نشد از قبیله ما نیست

2

جمال مغبچه دیدی شراب مغبچه نوش

مگوی عذر که در کیش ما مدارا نیست

3

ز پای تا به سرش ناز و غمزه در اعراض

هزار معرکه و رخصت تماشا نیست

4

به حکم عقل عمل در طریق عشق مکن

که راه دور کند رهبری که دانا نیست

5

فلک سراسر بازار دهر غم چیدست

نشاط نیست که یک جای هست یک جا نیست

6

نشاط رفته ز دوران به صبر بستانیم

که بد معامله آزرده از تقاضا نیست

7

هوای وصل کسی می کند که بوالهوس است

که در آن دلی که محبت بود تمنا نیست

8

«نظیری » است به حالی ز غمزه خونین تر

به شکوه تا دلت آزرده است گویا نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا که هیچ بهاری به حسرتِ ما نیست

شکسته‌رنگیِ امید، بی‌تماشا نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 738

تو مستِ وهم و درین بزم بوی صهبا نیست

هنوز جز به دلِ سنگ جای مینا نیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 739

نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست

ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 741

نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست

ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64

به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست

صفای وقت جز از باده مصفا نیست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 97

سرای مدرسه و بحثِ عِلم و طاق و رَواق

چه سود، چون دلِ دانا و چشمِ بینا نیست؟

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 2

شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد

حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 36

ز زلف او دل عشاق را محابا نیست

کبوتران حرم را ز دام پروا نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1794

به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست

سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1795

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

تجلی دگری در خور تقاضا نیست

علامہ اقبالجاویدنامهفلک مشتریبخش 2 - نوای حلاج

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور