Toggle stanza 1
آن را که قبول تو خریدار نباشد
1

آن را که قبول تو خریدار نباشد

در بیع گه هیچ دلش بار نباشد

2

از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم

هرچند خریدار به بازار نباشد

3

گویا تو برون می روی از سینه، وگرنه

جان دادن کس این همه دشوار نباشد

4

از نرگس مخمور تو بر بستر و بالین

بر پای رود فتنه و بیدار نباشد

5

از جادویی حسن تو در پیش جمالت

بر خاک طپد صید و گرفتار نباشد

6

غم یار من و بخت سراسیمه که این غم

گر از تو بود چون ز منش عار نباشد

7

آن شعله که افتد به خس و خار نه عشق است

هر سوخته زین نشئه خبردار نباشد

8

با درد تو از کس نکند یاد «نظیری »

پروانه که سوزد به گلش کار نباشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور