غزل شمارهٔ 171
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1آن را که قبول تو خریدار نباشد
11
آن را که قبول تو خریدار نباشد
در بیع گه هیچ دلش بار نباشد
22
از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم
هرچند خریدار به بازار نباشد
33
گویا تو برون می روی از سینه، وگرنه
جان دادن کس این همه دشوار نباشد
44
از نرگس مخمور تو بر بستر و بالین
بر پای رود فتنه و بیدار نباشد
55
از جادویی حسن تو در پیش جمالت
بر خاک طپد صید و گرفتار نباشد
66
غم یار من و بخت سراسیمه که این غم
گر از تو بود چون ز منش عار نباشد
77
آن شعله که افتد به خس و خار نه عشق است
هر سوخته زین نشئه خبردار نباشد
88
با درد تو از کس نکند یاد «نظیری »
پروانه که سوزد به گلش کار نباشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

