غزل شمارهٔ 201

شاعر: سعدی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارنباشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
1
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اَندر پس دیوار نباشد
2
آن بر سر گنج‌ست که چون نقطه به کُنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
3
ای دوست برآور دَری از خلق به رویم
تا هیچکسم واقف اسرار نباشد
4
مِی خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کاو باشد و من باشم و اغیار نباشد
5
پندم مده اِی دوست که دیوانهٔ سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
6
با صاحب شمشیر مَبادت سر و کاری
الّا به سرِ خویشتنت کار نباشد
7
سهل است به خون من اگر دست برآری
جان دادنِ در پای تو دشوار نباشد
8
ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مَه را لب و دندان شکربار نباشد
9
وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد
10
ما توبه شکستیم که در مذهبِ عشاق
صوفی نپسندند که خمار نباشد
11
هر پای که در خانه فرو رفت به گنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
12
عطار که در عین گلاب است عجب نیست
گر وقت بهارش سر گلزار نباشد
13
مردم همه دانند که در نامهٔ سعدی
مُشکیست که در کلبهٔ عطار نباشد
14
جان در سر کارِ تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفادار نباشد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور