غزل شمارهٔ 171
Toggle stanza 1آن را که قبول تو خریدار نباشد
آن را که قبول تو خریدار نباشد
در بیع گه هیچ دلش بار نباشد
از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم
هرچند خریدار به بازار نباشد
گویا تو برون می روی از سینه، وگرنه
جان دادن کس این همه دشوار نباشد
از نرگس مخمور تو بر بستر و بالین
بر پای رود فتنه و بیدار نباشد
از جادویی حسن تو در پیش جمالت
بر خاک طپد صید و گرفتار نباشد
غم یار من و بخت سراسیمه که این غم
گر از تو بود چون ز منش عار نباشد
آن شعله که افتد به خس و خار نه عشق است
هر سوخته زین نشئه خبردار نباشد
با درد تو از کس نکند یاد «نظیری »
پروانه که سوزد به گلش کار نباشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدّعی اَندر پس دیوار نباشد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 201
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشد
یاری که تحمل نکند یار نباشد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 202
با کعبه پرستار ترا کار نباشد
آیینه ما روی به دیوار نباشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4396
Sources
Persian text source: Ganjoor

