غزل شمارهٔ 77
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نیش خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست
آفتی بود این شکارافکن کزین صحرا گذشت
شوکت حسنش کسی را رخصت آهی نداد
گرچه هر سو دادخواهی بود، او تنها گذشت
جلوه اش ننمود از بس محو رفتارش شدم
ناله ام نشنید از بس گرم استغنا گذشت
خواستی آشفتگی دستار بردن از سرش
بس که سرمست و به خود مغرور و بی پروا گذشت
با پریشانان چه گویم، صولت هجرش چه کرد
باد یأسی آمد و بر دفتر دلها گذشت
باز امشب با سگ کویش «نظیری » همرهست
شوکتی دیدم که پنداری جم و دارا گذشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپروا گذشت
موج خجلت سرو را چون قمری از بالا گذشت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 836
یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
با شکستی ساخت دل، کز طرهٔ لیلا گذشت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 838
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1347
همت مردانه ما از می حمرا گذشت
کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1348
می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1349
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

