غزل شمارهٔ 1349
شاعر: صائب
Toggle stanza 1می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
موج با این شهپر توفیق از دریا گذشت
هر سر خاری دم از شمع تجلی می زند
تا کدامین آتشین رخسار ازین صحرا گذشت
یک شرر تخم محبت در دل شیرین نکاشت
تیشه آتش نفس چندان که بر خارا گذشت
آب حیوان و می روشن ز یک سرچشمه اند
از سر جان بگذرد هر کس که از صهبا گذشت
آخر ای عمر سبکرو این قدر تعجیل چیست؟
سیل ازین آهسته تر از دامن صحرا گذشت
خصم را بی برگی ما خون رحم آرد به جوش
برق چون ابر بهار از کشتزار ما گذشت
کار، تأثیر نفس دارد نه آواز بلند
ورنه در فریاد بتواند خر از عیسی گذشت!
صائب از آغاز و انجام حیات ما مپرس
گردبادی بود پنداری که بر صحرا گذشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپروا گذشت
موج خجلت سرو را چون قمری از بالا گذشت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 836
یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
با شکستی ساخت دل، کز طرهٔ لیلا گذشت
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 838
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66
بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 77
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1347
همت مردانه ما از می حمرا گذشت
کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1348
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

