غزل شمارهٔ 37

Toggle stanza 1
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
1

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

2

غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی

تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را

3

جولان کند سمندش چون سم او ببوسم

کو بر زمین زمانی ننهد ز ناز پا را

4

خواهم که در رکابش باشم و لیک نتوان

کز خود عنان زلفش بربود این گدا را

5

گفتی که یاد کردم گه گه ز حال خسرو

کردی چرا فرامش زین گونه این گدا را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور