غزل شمارهٔ 34
Toggle stanza 1جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
11
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
هر کس نمیشناسد آواز آشنا را
22
از طاق و قصر دنیا، کز خاک و خشت چینید
حیف است پست گیرید معراج پشت پا را
33
چشم طمع مدوزید بر کیسهٔ خسیسان
باور نمیتوان داشت سگ نان دهد گدا را
44
روزی دو زین بضاعت مردن کفیل هستیست
برگ معاش ما کرد تقدیر خونبها را
55
در چشم کس نماندهست گنجایش مروت
زین خانهها چه مقدار تنگی گرفت جا را
66
از دستبرد حاجت، نم در جبین نداریم
آخر هجوم مطلب، شست از عرق حیا را
77
جز نشئهٔ تجرد شایستهٔ جنون نیست
صرف بهار ما کن رنگی ز گل جدا را
88
تا زندهایم باید در فکر خویش مردن
گردون بیمروت بر ما گماشت ما را
99
آهم ز نارسایی شد اشک و با عرق ساخت
پستیست گر خجالت، شبنم کند هوا را
1010
بیکاری آخر کار دست مرا به خون بست
رنگین نمیتوان کرد زین بیشتر حنا را
1111
دست در آستینم، بی دامن غنا نیست
صبح است با اجابت نامحرم دعا را
1212
از هر که خواهی امداد، اول تلافیاش کن
دستی اگر نداری، زحمت مده عصا را
1313
خاک زمین آداب گر پی سپر توان کرد
ای تخم آدمیت، بر سر گذار پا را
1414
هنگام شیب بیدل کفر است شعلهخویی
محراب کبر نتوان، کردن قد دوتا را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 37
بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
چون شب سیاه کردی روز سفید ما را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 5
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 190
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 7
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 828
در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را
من نیک میشناسم پیغام آشنا را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3

