غزل شمارهٔ 37
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی
تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را
جولان کند سمندش چون سم او ببوسم
کو بر زمین زمانی ننهد ز ناز پا را
خواهم که در رکابش باشم و لیک نتوان
کز خود عنان زلفش بربود این گدا را
گفتی که یاد کردم گه گه ز حال خسرو
کردی چرا فرامش زین گونه این گدا را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
هر کس نمیشناسد آواز آشنا را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 34
بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
چون شب سیاه کردی روز سفید ما را
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 10
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 5
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 190
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 7
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 828
در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را
من نیک میشناسم پیغام آشنا را
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3
Sources
Persian text source: Ganjoor

