غزل شمارهٔ 38

Toggle stanza 1
نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
1

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

هست از پیش خرابی درویش و محتشم را

2

من خاک پای مستی کانجا که ریخت جرعه

لغزید پای رندان صد صاحب کرم را

3

گر در شراب عشقم از تیغ می زنی حد

ای مست محتسب کش، حدیست این ستم را

4

گفتی که غم همی خور، من خود خورم و لیکن

ای گنج شادمانی، اندازه ایست غم را

5

صوفی که لقمه جوید مشنو حدیث عشقش

کز دل نصیب نبود درمانده شکم را

6

از حاجی بیابان پرسید ذوق زمزم

چه آگهی زکعبه پرنده حرم را

7

هست آرزوی جانان کز خلق رو بتابم

من اختیار کردم خلوتگه عدم را

8

چون کشتی است باری ور هست بیش ور کم

تسلیم کرد خسرو، بگذار بیش و کم را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor