غزل شمارهٔ 327

Toggle stanza 1
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
1

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است

2

چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت

ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است

3

شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست

نه این شب است که بخت سیاه روز من است

4

به طعن و سرزنش، ای پندگو، چه ترسانی

سر مرا که قدمگاه سنگ مرد و زن است

5

هزار نامه اسلام پاره کرد خطیب

که باز نامه کفر هزار برهمن است

6

مگو که بر لب تو لب نهاده ام در خواب

مرا که جان به لب آمد چه جای این سخن است

7

نه آنچنانست که جایت نگه تواند داشت

لطافتی که به بالای سرو و نارون است

8

چه خوانیم سوی گلزار ترک خسرو گیر

کجا اسیر رخت را سر گل و سمن است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور