غزل شمارهٔ 118

Toggle stanza 1
ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب
1

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

2

تاب زلفت سر به سر آلوده خون منست

گر نخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب

3

زلف مشکینت کمند افگند بر آهوی چین

نافه را خون بسته شد در ناف ازان مشکین طناب

4

گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر

خرمنی از گل بسوزی قطره ای ندهد گلاب

5

خط تو نارسته می بنماید اندر زیر پوست

بر مثال سبزه نورسته اندر زیر آب

6

گریه را در دل فرو خوردم همه خوناب شد

چون نمک در خورد، بی خونابه ای نبود کباب

7

مست گشتم زان شراب آلوده لبهای تنک

مست چون گشتم ندانم، چون تنک بود آن شراب

8

روز من سالیست بی تو زانکه بهر دیدنت

عمرم از رفتن به جا مانده ست با چندین شتاب

9

باز می گیری زبانم در سؤال بوسه ای

یا گرفته می شود در لب ز شیرینی جواب

10

گرم و سردی دید این دل کز خط رخسار تو

نیمه ای در سایه ماند و نیمه ای در آفتاب

11

خواهم از زلف تو تاب آرم که بند جان کنم

زلف در بازی در آمد، چون توان آورد تاب

12

گر نقابی بر رخ رخشان کشی از روشنی

روی تو پیدا شود پنهان شود در وی نقاب

13

چون شدی در تاب از من، داد دشنامم رقیب

سگ زبان بیرون کند، چون گرم گردد آفتاب

14

شب زمستی چشم تو شمشیر مژگان برکشید

خواست بر خسرو زند کش در میان بگرفت خواب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 337

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 338

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 339

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 343

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 344

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 50

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 84

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور