غزل شمارهٔ 117

Toggle stanza 1
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
1

اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب

به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب

2

بلای مردم اهل نظر بود چشمت

به ناز اگر به در آیی ز مکتب، ای محبوب

3

دهان یار نیاید رقیب را در چشم

که خرده بین نبود هیچ دیده معیوب

4

فراق روی چو تو یوسفی کسی داند

که روشنش شود آب دو دیده یعقوب

5

چو نامه تو گشایم شود پر آبم چشم

به هیچ رو نتوانم که خوانم آن مکتوب

6

مرنج اگر نبود در خورت کباب دلم

تو میهمان عزیزی و هست این مرغوب

7

کشد برای تو خسرو جفای مدعیان

که بهر دوست ز کرمان جفا کشد ایوب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور