غزل شمارهٔ 119
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ماهرویا، به خون من مشتاب
ماهرویا، به خون من مشتاب
کشتن عاشقان که دید صواب
چشمت، ار خون من بریخت چه شد
ترک با تیغ بود مست و خراب
تا گل از شرم رویت آب شود
یک زمان برفگن ز چهره نقاب
مثل خود در جهان کجا بینی
گه در آیینه بنگری گه در آب
آرزو می کند مرا با تو
گوشه خلوت و شراب و کباب
وین تمناست در سرم همه عمر
زین هوس چشم من نگیرد خواب
وز غم روی شاهدان ما را
تا به کی پند می دهند اصحاب
هر که دعوی کند ز خوبان صبر
نشنود کل مدع کذاب
چه ملامت کنید خسرو را
فاتقوالله یا اولی الالباب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هرکه در کار خویش پیش از وقت
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 28
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 13
چشمها وا نمیشود از خواب
چشم بگشا و جمع را دریاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 315
یار آمد به صلح ای اصحاب
ما لکم قاعدین عند الباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 317
آن که شب داد توبه ام ز شراب
امشبم باز دید مست و خراب
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 61
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

