غزل شمارهٔ 1383

Toggle stanza 1
دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
1

دلبرا، در جان نشین، فی العین هم

ای ز تو شادی به جان، فی القلب هم

2

گریه خون بین و می کن پرسشی

چون نماند، اکنون مرا فی الجسم دم

3

چون کنم من خواب، دریا گشت چشم

تو به خنده گوئیم فی البحر نم

4

تا زهر دل برد غم خال رخت

بین همه جا غم، بمحوالخال غم

5

عمر خسرو در غم رویت گذشت

چند باشد دوریم، والصبر کم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور