غزل شمارهٔ 1954

Toggle stanza 1
موج ما را شرم دریای‌ کرم
1

موج ما را شرم دریای‌ کرم

تا قیامت برنمی‌آرد ز نم

2

درکنار فطرت ما داد عشق

لوح محفوظ نفهمیدن رقم

3

سطری از خط جین ما نگاشت

سرنگونی بر نیامد از قلم

4

آسمانها سر به جیب فکر ماست

تاکجا بار امانت برد خم

5

بی وجود آثار امکان باطل است

پرتو خورشید می‌جوشد بهم

6

نیست موج و آب جز ساز محیط

بر حدوث اینجا نمی‌چربد قدم

7

هم کنار گوهر آسوده‌ست موج

در بر آرام خوابیده است رم

8

جهل و آگاهی ز هم ممتاز نیست

این سر افزود آنچه زان سر گشت ‌کم

9

گردباد آسا درین صحرای وهم

می‌دود سر بر هوا سعی قدم

10

امتحان‌ گر سنگ و گل بر هم زند

فرق معدوم است در دیر و حرم

11

ذره تا خورشید معدوم است و بس

می‌خورد عرفان به نادانی قسم

12

بعد معنی ‌کسب مایی و تویی است

قرب تحقیق اینکه می‌گویی منم

13

شخص حیرت مانع تمثال نیست

می‌کند آیینه داری‌ها ستم

14

عالمی را از عدم دور افکند

این من و مای به هستی متهم

15

بیدل از تبدیل حرف دال و نون

شد صمد بیگانهٔ لفظ صنم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور