Toggle stanza 1
از دو زلف تو شکن وام کنم
1

از دو زلف تو شکن وام کنم

وز برای دل خود دام کنم

2

از پی آنکه به رویت نرسد

چشم بد را به سخن رام کنم

3

تا تو ننمایی رو، گیرم زلف

تا رخت چاشت کند، شام کنم

4

چشم از زلف سیاه تو کشم

گله از محنت ایام کنم

5

از تو صد جور و جفا می بینم

با که گویم، به که پیغام کنم؟

6

دل ندارم که نهم بر دگری

هم ز زلف تو مگر وام کنم

7

بوسه خواهیم، وگر تند شوی

خویشتن را عجمی نام کنم

8

نیست حلوای تو بهر خسرو

چه بدان لب طمع خام کنم!

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور