غزل شمارهٔ 1959

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر کسی را هوای سیم و زری
1

هر کسی را هوای سیم و زری

من مسکین و داغ سیمبری

2

هست در خون ز گریه مردم چشم

چون کریمی به دست بدگهری

3

شبم ار تا قیامت است، چه باک

گر ز روی توام دمد سحری

4

توبه یک غمزه بشکنی، گر من

کشم از عقل و جان و دل حشری

5

هر که جانیش هست و جانان نیست

او ندارد ز زندگی اثری

6

آهنی می شود ربوده سنگ

نه کم است از جماد جانوری

7

بهر من گر جهان شود پر غم

گر ز یار است، باد بیشتری

8

پند گویا، ترا چه درد کنند؟

زخم پیکان به سینه دگری

9

خورش صوفیان جگر باشد

نقل می خوارگان بود گزری

10

همه کس ذوق خرمی گیرد

ذوق غم گیر، خسروا، قدری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور