غزل شمارهٔ 1959
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1هر کسی را هوای سیم و زری
هر کسی را هوای سیم و زری
من مسکین و داغ سیمبری
هست در خون ز گریه مردم چشم
چون کریمی به دست بدگهری
شبم ار تا قیامت است، چه باک
گر ز روی توام دمد سحری
توبه یک غمزه بشکنی، گر من
کشم از عقل و جان و دل حشری
هر که جانیش هست و جانان نیست
او ندارد ز زندگی اثری
آهنی می شود ربوده سنگ
نه کم است از جماد جانوری
بهر من گر جهان شود پر غم
گر ز یار است، باد بیشتری
پند گویا، ترا چه درد کنند؟
زخم پیکان به سینه دگری
خورش صوفیان جگر باشد
نقل می خوارگان بود گزری
همه کس ذوق خرمی گیرد
ذوق غم گیر، خسروا، قدری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای که از شاخ گل لطیف تری
روی خود بین به گل چه می نگری
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 932
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 115 - شعر از سعید نفیسی بازسازی شده از روی برگردان عربی شعر رودکی
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
SaadiDivan-e Ashʿarملحقات و مفرداتشمارهٔ 31
ای که بر دوستان همیگذری
تا به هر غمزهای دلی ببری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 544
دیدم امروز بر زمین قمری
همچو سروی روان به رهگذری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 550
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 556
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 82
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 183 - هم در هجای معجزی شاعر
Sources
Persian text source: Ganjoor

