غزل شمارهٔ 544
Toggle stanza 1ای که بر دوستان همیگذری
11
ای که بر دوستان همیگذری
تا به هر غمزهای دلی ببری
22
دردمندی تمام خواهی کشت
یا به رحمت به کشته مینگری
33
ما خود از کوی عشقبازانیم
نه تماشاکنان رهگذری
44
هیچم اندر نظر نمیآید
تا تو خورشیدروی در نظری
55
گفته بودم که دل به کس ندهم
حذر از عاشقی و بیخبری
66
حلقهای گرد خویشتن بکشم
تا نیاید درون حلقه پری
77
وین پری پیکران حلقه به گوش
شاهدی میکنند و جلوه گری
88
صبر بلبل شنیدهای هرگز
چون بخندد شکوفه سحری؟
99
پردهداری بر آستانهٔ عشق
میکند عقل و گریه پردهدری
1010
چو خوری دانی ای پسر غم عشق
تا غم هیچ در جهان نخوری
1111
رایگان است یک نفس با دوست
گر به دنیا و آخرت بخری
1212
قلم است این به دست سعدی دَر
یا هزار آستین دُرِّ دَری
1313
این نبات از کدام شهر آرند؟
تو قلم نیستی که نیشکری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر کسی را هوای سیم و زری
من مسکین و داغ سیمبری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1959
ای که از شاخ گل لطیف تری
روی خود بین به گل چه می نگری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 932
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 115 - شعر از سعید نفیسی بازسازی شده از روی برگردان عربی شعر رودکی
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 183 - هم در هجای معجزی شاعر
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 31
دیدم امروز بر زمین قمری
همچو سروی روان به رهگذری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 550
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 556
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 82

