غزل شمارهٔ 1944

Toggle stanza 1
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
1

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی

2

بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای

ناله ها کردم و فریاد چو بانگ جرسی

3

نشدی ملتفت حال من، ای عمر عزیز

هرگز این خواری و زاری نکشیده ست کسی

4

حلقه زلف سمن سای تو در دور قمر

فتنه پیدا کند و غارت و آشوب بسی

5

سر به سر با سگ کوی تو نهاده خسرو

چون به پابوس تو، ای جان، نشدش دسترسی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی

تا درین ره ننهی پای به جایی نرسی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 455

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

ای پسر جام مِی‌ام ده که به پیری برسی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 455

به شکرخنده اگر می‌ببرد دل ز کسی

می‌دهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2864

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی

می‌دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2888

گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 580

نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی

که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6817

از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی

که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 263

خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی

دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 547

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1943

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور