غزل شمارهٔ 1944
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی
بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای
ناله ها کردم و فریاد چو بانگ جرسی
نشدی ملتفت حال من، ای عمر عزیز
هرگز این خواری و زاری نکشیده ست کسی
حلقه زلف سمن سای تو در دور قمر
فتنه پیدا کند و غارت و آشوب بسی
سر به سر با سگ کوی تو نهاده خسرو
چون به پابوس تو، ای جان، نشدش دسترسی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
تا درین ره ننهی پای به جایی نرسی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 455
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 455
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2864
به شکرخنده اگر میببرد جان ز کسی
میدهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2888
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 580
نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6817
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 263
خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی
دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 547
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1943
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

