غزل شمارهٔ 1943

Toggle stanza 1
من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
1

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی

2

نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه

نکنی یاد من خسته به عمری نفسی

3

هر کسی راست هوایی و خیالی در سر

من به جز فکر و خیال تو ندارم هوسی

4

غرقه در بحر غم عشقم و در خون جگر

می رود بی رخت از چشمه چشمم ارسی

5

بیش ازینم چو مگس از شکر خویش مران

که تفاوت نکند در شکرستان مگسی

6

بر من دل شده هر چند گزیدی دگری

به وصالت که به جای تو مرا نیست کسی

7

بلبل جان من از شوق گلستان رخت

تا به کی صبر کند نعره زنان در قفسی

8

طالب وصل شو، ای خسرو خوبان، خسرو

نه من دلشده ام، بس که چو من نیست کسی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی

تا درین ره ننهی پای به جایی نرسی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 455

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

ای پسر جام مِی‌ام ده که به پیری برسی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 455

به شکرخنده اگر می‌ببرد دل ز کسی

می‌دهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2864

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی

می‌دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2888

گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 580

نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی

که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6817

از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی

که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 263

خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی

دم گرمی که چراغی بفروزد ز خسی

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 547

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1944

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور