غزل شمارهٔ 562

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
1

آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل

که به ره پای تو چون سرو شد آلوده به گل

2

خون شد از رشک گلم دل، بنشین پیش دو چشم

که بشویم گلت از پای به خونابه دل

3

میل سیل مژه ام می کنی آری باشد

طبع ارباب کرم جانب سایل مایل

4

جاه و تمکین تو را هیچ گزندی مرساد

چون به سر وقت گدایان گذری مستعجل

5

جان ازان پاکتر آمد که بگیرد گردی

دامنش را چو کند در تن خاکی منزل

6

اینقدر لطف بس از جانب لیلی که گهی

به سر تربت مجنون گذراند محمل

7

تا غلام تو شد ای خسرو خوبان جامی

قاضی عشق به آزادی او بست سجل

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟

که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1229

بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل

هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 20 - ماده تاریخ وفات (بلبل، سرو، سمن، یاسمن، لاله، گل = 757)

شتران مست شدستند، ببین رقص جمل

زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1344

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1345

رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل

کل قلب لهواه وجد الصبر یصل

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1367

چهره پرداز جهان رخت کشد چون بجمل

شب شود نیمرخ و روز شود مستقبل

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 26 - در مدح حکیم ابوالفتح

ای شب هجر تو در دیده خورشید سبل

چشم روح القدس از شوق جمالت احول

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 27 - تجدید مطلع

حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل

باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 300

لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال

چشم خون ریز تو لایسال عما یفعل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 556

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور