غزل شمارهٔ 561

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
1

مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل

که هم کام از لبش صعب است و هم صبر از رخش مشکل

2

اگر تن در فراق او دهم عمری ست بیهوده

وگر دل بر وصال او نهم فکری ست بی حاصل

3

دوای عشق گویند از سفر خیزد چه دانستم

که در دل مهر آن مه خواهد افزون شد به هر منزل

4

اگر نی آب بر آتش زدی باران اشک من

ز برق آه گرمم سوختی هم ناقه هم محمل

5

بدان در گرانمایه چگونه ره برم چون شد

ز آب دیده دریاها میان ما و او حایل

6

شکسته کشتی امید در گرداب غم ما را

تو ای ناصح مزن سنگ ملامت باری از ساحل

7

شراب خوش دلی ارباب عشرت را ده ای دوران

که هست از ساغر غم جامی اکنون مست لایعقل

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور