غزل شمارهٔ 1345

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
1
تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
2
چو گه خدمت شه آید من می‌دانم
گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل
3
در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس
نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل
4
من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت
دل من دار دمی ای دل تو بی‌غش و غل
5
لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب
صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل
6
من بحل کردم ای جان که بریزی خونم
ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل
7
پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم
سخنانی که نیاید به زبان و به سجل
8
گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی
هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل
9
سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم
فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل
10
تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست
چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل
11
شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت
که گرفتار شدست او به چنین علت سل

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟

که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1229

حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل

باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 300

لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال

چشم خون ریز تو لایسال عما یفعل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 556

آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل

که به ره پای تو چون سرو شد آلوده به گل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562

بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل

هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 20 - ماده تاریخ وفات (بلبل، سرو، سمن، یاسمن، لاله، گل = 757)

چهره پرداز جهان رخت کشد چون بجمل

شب شود نیمرخ و روز شود مستقبل

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 26 - در مدح حکیم ابوالفتح

ای شب هجر تو در دیده خورشید سبل

چشم روح القدس از شوق جمالت احول

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 27 - تجدید مطلع

شتران مست شدستند، ببین رقص جمل

زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1344

رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل

کل قلب لهواه وجد الصبر یصل

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1367

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور