غزل شمارهٔ 384
Toggle stanza 1خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین
بسم الله ای حریف گدا خوی ده نشین
از فیض خاص و عام عجب خرمنی نهاد
کاعیان کاینات ازانند خوشه چین
اورا سزد سپاس که هستند جاودان
هم اولین غریق نوالش هم آخرین
پیرایه توان همه اوست روز کسب
سرمایه جزای همه اوست یوم دین
هم فیض اوست در همه آفاق مستفیض
هم نور اوست در همه ذرات مستبین
تعبیر ازو به صیغه غایب چرا کنم
زینسان که شد مشاهد او دیده یقین
ای آنکه جز وجود تو مشهود مرد نیست
آنجا که هست دیده توحید تیزبین
در عشق تو فنا شدن «ایاک نعبد» است
بعد از فنا بقا به تو «ایاک نستعین »
چون هادی صراط تویی «اهدنا الصراط »
یعنی به سوی خود بنما راه راستین
فرق فقط نتیجه قهری بود عظیم
جمع فحسب حکم ضلالی بود مبین
ما را به جمع تفرقه و جمع ره نمای
محجوب ازین به آن نه و محروم ازان به این
آمین بگوی جامی و فانی شو اندر آن
گر خواهی این دعا به اجابت شود قرین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 102
مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
آمد بهار خرم و گشتند همنشین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2046
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2053
هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم
اندیشه کن ز ناوک دلدوز در کمین
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 185
کردم ز دیده پای، سوی مشهد حسین
هست این سفر به مذهب عشاق فرضِ عین
جامیدیوان اشعارسایر اشعارشمارهٔ 4 - فی منقبت سیدالشهداء سلام الله علیه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

