غزل شمارهٔ 248

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ور

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
1

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

2

شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است

ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور

3

شد از تجلی اول حقایق اعیان

که در مطاوی علمند جاودان مستور

4

شد از تجلی ثانی مظاهر اکوان

کز آنست ساحت ویرانه عدم معمور

5

مرائیند مظاهر که کرده در هر یک

جمال اقدم اقدس به وجه خاص ظهور

6

جمال وحدت جمع وجوه ازان مرآت

کند ظهور که باشد ز زنگ تفرقه دور

7

فروغ وحدت او ظلمت دویی نگذاشت

میان شاهد و مشهود و ناظر و منظور

8

بکش جامی و رطل گران بنوش سبک

ازان زلال مصفا وز آن شراب طهور

9

که یک دو جام ازان شوید از حقیقت مرد

ظلام عجب ورعونت غبار وهم و غرور

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور

جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1660

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1692

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1693

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 60

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1144

به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1145

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

خراب کار مرا شمس دین کند معمور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1151

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 48

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور