غزل شمارهٔ 1660

Toggle stanza 1
نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور
1

نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور

جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر

2

ندانم آنهمه‌ کوشش برای چیست‌که چرخ

ز انجم آبله‌دار است چون کف مزدور

3

هجوم آبلهٔ اشک پر به سامان است

درین حدیقه همین خوشه می‌دهد انگور

4

به خرده‌بینی غماز عشق می‌نازیم

که تا به دست سلیمان رسانده‌ام پی مور

5

چو غنچه‌گلشن پوشیده حالتی دارم

به بیضه شوخی عنقاست در پر عُصفور

6

ز اهل قال توان بوی درد دل بردن

به جای نغمه اگر خون‌ کشد رگ طنبور

7

جهان طربگه دیدار و ما جنون‌نظران

پی غبار خیالی رسانده‌ایم به طور

8

کشیده‌اند در این معرض پشیمانی

عسل تلافی نیش از طبیعت زنبور

9

ز موج درخور جهدش شکست می‌بالد

به عجز پیش نرفته‌ست اعتبار غرور

10

توان معاینه کرد از فتیله‌سازی موج

که بحر راست چه مقدار در جگر ناسور

11

چو شمع موم به جز سوختن چه اندوزد

کسی‌ که ماند ز شهد حقیقتی مهجور

12

ز یار دورم و صبری ندارم ای ناصح

دل شکسته همین ناله می‌کند مغرور

13

ز سردمهری ایام دم مزن بیدل

مباد.چون سحرت از نفس دمد کافور

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4 - القصائد

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 248

خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور

که باد آفت چشم بد از جمال تو دور

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 442

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 60

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1144

به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1145

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

خراب کار مرا شمس دین کند معمور

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1151

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 48

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور