غزل شمارهٔ 249
Toggle stanza 1کار من آمد به جان از یار دور
11
کار من آمد به جان از یار دور
نیست جان دادن چنان ازکار دور
22
ای که گویی چونی از غم چون بود
تن ز جان تنها دل ازدلدار دور
33
گر بنالم ور بگریم دور نیست
شوق غالب موعد دیدار دور
44
خاص ناید راست با سودای عام
فکر خانه باشد از بازار دور
55
گر هزار آزار ازان بدخو رسد
طبع عاشق باشد از آزار دور
66
هرکه آن رخسار نیکو دید گفت
یارب از چشم بدانش دار دور
77
محمل جامی به منزل چون رسد
توشه اندک بادیه بسیار دور
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

