غزل شمارهٔ 250
شاعر: جامی
Toggle stanza 1مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
11
مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
چو من مردم ز غم دیگر چه تدبیر
22
در رحمت بود روی تو بر خلق
برآن در زلف تواز مشک زنجیر
33
ز زخمت مرد آهوی و من از رشک
دوصید از پا درافکندی به یک تیر
44
ز عشقت خون دل با شیر خوردم
درین خونخواریم شد موی چون شیر
55
مه و سیاره را در خواب یوسف
بود خوی کرده رخسار تو تعبیر
66
تو خوش زی جاودان در هودج ناز
فلک گو ماه را محمل فرو گیر
77
خمید از بار هجرت پشت جامی
جوانا رحم کن بر حال این پیر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عروس زندگی در خلوتش غیر
که دارد در مقام نیستی سیر
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 10 - عروس زندگی در خلوتش غیر
به پایان چون رسد این عالَمِ پیر
شود بیپرده هر پوشیده تقدیر
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 11 - به پایان چون رسد این عالم پیر
شدی جامی چو پیر از گردش دهر
ز پیوند جوانان گوشه ای گیر
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 13
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

