غزل شمارهٔ 250
Poet: Jami
Toggle stanza 1مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
چو من مردم ز غم دیگر چه تدبیر
در رحمت بود روی تو بر خلق
برآن در زلف تواز مشک زنجیر
ز زخمت مرد آهوی و من از رشک
دوصید از پا درافکندی به یک تیر
ز عشقت خون دل با شیر خوردم
درین خونخواریم شد موی چون شیر
مه و سیاره را در خواب یوسف
بود خوی کرده رخسار تو تعبیر
تو خوش زی جاودان در هودج ناز
فلک گو ماه را محمل فرو گیر
خمید از بار هجرت پشت جامی
جوانا رحم کن بر حال این پیر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عروس زندگی در خلوتش غیر
که دارد در مقام نیستی سیر
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور رسالتبخش 10 - عروس زندگی در خلوتش غیر
به پایان چون رسد این عالَمِ پیر
شود بیپرده هر پوشیده تقدیر
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور حقبخش 11 - به پایان چون رسد این عالم پیر
شدی جامی چو پیر از گردش دهر
ز پیوند جوانان گوشه ای گیر
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 13
Sources
Persian text source: Ganjoor

