غزل شمارهٔ 271
شاعر: جامی
Toggle stanza 1بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
11
بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
نگشته محرم او کس برون ز پیرهنش
22
شد آفریده زآب زلال در عجبم
که چون ز جامه ترشح نمیکند بدنش
33
بر او غیور چنانم که گر دلم فشرد
به صبر پای بپوشم ز چشم خویشتنش
44
دمید خط ز بناگوش او ازان آفت
نگاه دار خدایا حوالی ذقنش
55
نه آن خط است همانا که عنکبوت خیال
تنیده دایره مشک گرد نسترنش
66
خیال قامت آن لاله رخ سهی سرویست
که چاک دل صاحبدلان بود چمنش
77
گذر کن از سخن بوسه این نه بس جامی
که بگذرد سخنان تو بر لب و دهنش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

