Toggle stanza 1
ای کرده ز حال من فراموش
1

ای کرده ز حال من فراموش

چون جان که کند ز تن فراموش

2

گفتم که بر تو قصه گویم

کین گونه مکن ز من فراموش

3

دیدم رخ تو ز دور و کردم

از قصه خویشتن فراموش

4

با جان کنیم زمانه کرده ست

از محنت کوهکن فراموش

5

هرجا که مسافریست کرده

در کوی تواز وطن فراموش

6

با بوی تو کرده جان یعقوب

از یوسف و پیرهن فراموش

7

کرده به هوای طرف بامت

مرغ چمن از چمن فراموش

8

جامی سخنت شنید و بر وی

شد قاعده سخن فراموش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور