غزل شمارهٔ 271
Poet: Jami
Toggle stanza 1بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
بتی که از همه پوشیده ماند لطف تنش
نگشته محرم او کس برون ز پیرهنش
شد آفریده زآب زلال در عجبم
که چون ز جامه ترشح نمیکند بدنش
بر او غیور چنانم که گر دلم فشرد
به صبر پای بپوشم ز چشم خویشتنش
دمید خط ز بناگوش او ازان آفت
نگاه دار خدایا حوالی ذقنش
نه آن خط است همانا که عنکبوت خیال
تنیده دایره مشک گرد نسترنش
خیال قامت آن لاله رخ سهی سرویست
که چاک دل صاحبدلان بود چمنش
گذر کن از سخن بوسه این نه بس جامی
که بگذرد سخنان تو بر لب و دهنش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1184
رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 328
رسیده است به جایی لطافت بدنش
که از نسیم شود داغدار یاسمنش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5017
Sources
Persian text source: Ganjoor

