غزل شمارهٔ 91
Toggle stanza 1خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
11
خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد
22
هستم همه خطا را چه کنم گرنه لطف تو
آیین عفو و رسم خطاپوشی آورد
33
ترسم چنین که شیفته دشمنان شدی
کز یاد دوستانت فراموشی آورد
44
قصد هلاک اهل وفا چون کند قضا
روی دلت به راه جفا کوشی آورد
55
تدبیر عقل و هوش زده راه عالمی
خوش آن که ره به عالم بیهوشی آورد
66
بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال
در جانم آرزوی هم آغوشی آورد
77
گوشی بنه به جامی دلخسته پیش ازان
کش مردن از فراق تو خاموشی آورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

