غزل شمارهٔ 91
Toggle stanza 1خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد
هستم همه خطا را چه کنم گرنه لطف تو
آیین عفو و رسم خطاپوشی آورد
ترسم چنین که شیفته دشمنان شدی
کز یاد دوستانت فراموشی آورد
قصد هلاک اهل وفا چون کند قضا
روی دلت به راه جفا کوشی آورد
تدبیر عقل و هوش زده راه عالمی
خوش آن که ره به عالم بیهوشی آورد
بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال
در جانم آرزوی هم آغوشی آورد
گوشی بنه به جامی دلخسته پیش ازان
کش مردن از فراق تو خاموشی آورد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
اهل صلاح را به قدح نوشی آورد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 866
زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
شب را و روز را به هم آغوشی آورد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 202
نظاره جمال تو بیهوشی آورد
وز یاد هر که جز تو فراموشی آورد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 90
Sources
Persian text source: Ganjoor

