غزل شمارهٔ 90
Toggle stanza 1نظاره جمال تو بیهوشی آورد
نظاره جمال تو بیهوشی آورد
وز یاد هر که جز تو فراموشی آورد
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
کز خط رخ تو رسم زره پوشی آورد
نبود بغیر عشق هنر چون کشی نقاب
بس بی هنر که رو به هنرکوشی آورد
چون جام گیرد از لب تو کام رشک آن
عشاق را به خون جگرنوشی آورد
مردم ز ناله کاش نهی بر دهان مرا
مهری ز لعل خویش که خاموشی آورد
گر چون نهال تازه وتر، قدکشی به باغ
در شاخ خشک میل هم آغوشی آورد
جامی چه سان به حال خود افتد که دمبدم
هوشش برد غم تو و مدهوشی آورد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
اهل صلاح را به قدح نوشی آورد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 866
زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
شب را و روز را به هم آغوشی آورد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 202
خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 91
Sources
Persian text source: Ganjoor

