غزل شمارهٔ 90
Toggle stanza 1نظاره جمال تو بیهوشی آورد
11
نظاره جمال تو بیهوشی آورد
وز یاد هر که جز تو فراموشی آورد
22
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
کز خط رخ تو رسم زره پوشی آورد
33
نبود بغیر عشق هنر چون کشی نقاب
بس بی هنر که رو به هنرکوشی آورد
44
چون جام گیرد از لب تو کام رشک آن
عشاق را به خون جگرنوشی آورد
55
مردم ز ناله کاش نهی بر دهان مرا
مهری ز لعل خویش که خاموشی آورد
66
گر چون نهال تازه وتر، قدکشی به باغ
در شاخ خشک میل هم آغوشی آورد
77
جامی چه سان به حال خود افتد که دمبدم
هوشش برد غم تو و مدهوشی آورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

