غزل شمارهٔ 244
Toggle stanza 1دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
11
دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
عشقت چکاند از دل من قطره های خون
22
خون دلم ز آتش توست آمده به جوش
آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون
33
آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک
هر لحظه زنده تر شودم آتش درون
44
چشم من از خیال لبت اشکریز هست
پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون
55
هم آدمی فریفته توست هو پری
زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون
66
گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست
شیر فلک سگان درت را بود زبون
77
جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست
کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

